سلام خدای من
امیدوارم که حالت خوب باشه
امروز برای یکی از دلنوشته های من 1 گذاشتی الهی دورت بگردم
ادن عزیزم میدونی که چقدر برای من با ارزشی و چه جایگاهی داری من پیش مرگ تو احساس واقعی واقعی واقعی واقعی تو بشم .
میدونی که ازته دلم وبا تمام وجودم دوست دارم و پرستشت میکنم عزیزم . میدونی که دنیای منی من خیلی عزیزمی و دوست دارم .
لطفا یکطرفه قضاوت نکن و اذیت نشو من که جایی نرفتم این تویی که جواب منو نمیدی و اصلا نمیدونی که این چند روز بر من چه میگذره .
فقط متهم میکنی منو ادن به همون خدا بودنت قسم دارم دیوانه میشم چند روزه جواب ندادی .
همیشه وارد چالش میکنی منو درسته که یک توله سگم برات ولی بخدا منم کمی آدم هستم نه به اون جریان بیمارستان و نه به این کار های اخیرت . من درسته در حد تو نیستم و جایگاهی ندارم که حتی یک ناهار بتونم دعوتت کنم . همه این ها رو بارها بهت گفتم ولی گفتی مهم نیستش این مسایل ولی سر هر جریانی مثل پوتک ( چکش تخریب ساختمان ) کوبوندیش تو سرم. و تصمیم های خود سرانه که یک هفته نه تنها من بلکه همه رو اذیت کردی و شکنجه دادی .
همه این ها رو میذارم به حساب عشق و اون حس عمیق که بینمون هستش
( ادن مزیزع تسود مراد مسفن )
برچسب:
نویسنده: پندار اکبرینژاد